تبليغاتX
موسیقی , فیلم

دیار ( سعید محمدی )
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 17:30
تو ز دیار من آمدی
سکوت جانم به هم زدی
شیشه ی غم به تلنگری زدی شکست

چو نغمه ای بیش و کم زدی
به دل ریشم تو چنگ زدی
روشنی جشمان تو به دل نشست

هوای من شد هوای تو
صدای من شد صدای تو

تپیدن قلب به خاطرت
کشیدن درد برای تو

ای گل یاس سپید من
ای طلوع خورشید من
عطر تن تو به جان من
چه خوش نشست

ای تو هم گریه ی دلپذیر
ای تو صفای دل اسیر
بی تو ای آیت زندگی دلم شکست

اگه نفس بود برای تو
غم هوس بود برای من
اگه عزیز بود برای تو
حرف و حدیث بود برای من
نوشته شده توسط پژمان | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 17:2

۲۹ آذر ۸۵ بود یک روز مانده به یلدا .

ظهری که تا همیشه در یاد دوستداران ناصرعبداللهی خواهد ماند .

بعد از ۲۷ روز اضطراب و دلواپسی دعا و انتظار ناصر چشمان خود را باز نکرد و رفت..

نفهمیدیم چه شد ،سخن بسیار گفته شد از راز مرگ غم انگیز و دلخراش این خواننده خوش صدا و هنرمند فقید و عارف و این مرد مهربان و خوش برخورد و دوست داشتنی دریاهای نیلگون خلیج فارس.

همه جا رنگ غم به خود گرفت و ناصریای عزیزمان باکوله باری از بی مهریهای دیگری که در دوران کمای او نامردمان خدانترس با ساختن شایعات دروغین نصیبش کردند به  خاک سپرده شد.

این که دلیل مرگ او به ظاهر ! نامشخص ماند ،بماند !

این که کسی نگفت چرا و چگونه بماند!

حتی پزشکی قانونی و نیروی انتظامی هم جواب درستی ندادند و...

شش ماه گذشت و او تنها میهمان قطعه هنرمندان بهشت زهرای بندرعباس بود تا  اینکه، درخرداد ماه همسایه ای برای ناصر آوردند!

همسایه ای که آمدنش بی صدا بود ولی بودنش سرو صدای بسیاری به پا کرد.

خانواده ناصر و اقوام او تصمیم داشتند آرامگاه کوچکی برای ناصر عبداللهی اسطوره موسیقی پاپ و صدای گرم و ماندگار جنوب بسازند.

مقدمات اولیه انجام شده بود. اطراف مزار او را سنگ کرده و آلاچیق کوچکی را تهیه کرده بودند، برای اینکه دوستداران و طرفداران ناصر و کسانی که بر سر مزار او حاضر می شوند بتوانند دقایقی را با آرامش سپری کنند و از آفتاب سوزان بندر در امان باشند.

اما همسایه تازه رسیده تمام برنامه ها را به هم ریخت!

این مزار که مربوط به خانوم مسنی است از اهالی صدا و سیمای بندر، درست چسبیده به مزار ناصریاست!

تا آنجا که من خبر دارم شهرداری بدون اینکه با خانواده ء ناصر هماهنگیهای لازم را انجام دهد اجازه تدفین این خانوم را در جوار ناصریا داده و جالب اینکه در قطعه ای به این بزرگی آن قبر درست چسبیده به مزار ناصر است!

اگردرست در عکسها دقت کنید حتی زیر آلاچیق ناصر است!
اختلاف بین خانواده ناصر و خانواده آن تازه مرحوم بالا گرفته و کار به جایی رسید که شهرداری به هر دوی خانواده ها گفت بروید دادگستری و اجازه نبش قبر بگیرید! یا قبر ناصر را جابجا کنید یا آن خانوم را!(این از آن حرفهاست!)

خلاصه اینکه حتی در عکسها نیز مشهود است که سنگها و مصالح برای ساخت آرامگاه به محل آورده شده اما؟؟؟!!!

به راستی چرا؟ آیا جایگاه ناصر تا حدی نیست که لااقل یک آرامگاه کوچک داشته باشد؟

یعنی خدمات ناصر تا بدین اندازه ارزش ندارد که لااقل به احترام او و زحماتش برای اعتلای فرهنگ جنوب و معرفی موسیقی بندرعباسی به تمام ایرانیان، قبل از تدفین آن خانوم خبرنگار با خانواده ء ناصر هماهنگیهای لازم انجام می شد؟

تا وقتی بود قدرش را ندانستند و ندانستیم و حال نیز بدینگونه.

به راستی تکلیف آرامگاه ناصرعبداللهی چه می شود؟

نامهربانی تا کی؟؟

 چه باید گفت؟

ناصرعبداللهی

نوشته شده توسط پژمان | موضوع: | لینک ثابت |
ناصر عبداللهي خواننده‌ و آهنگساز، ظهر امروز ـ 29 آذر ماه ـ در سن 37 سالگي به ديار باقي شتافت
پنجشنبه سی ام آذر 1385 ساعت 18:40

ناصر عبداللهي خواننده‌ و آهنگساز، ظهر امروز ـ 29 آذر ماه ـ در سن 37 سالگي به ديار باقي شتافت.
عبداللهي كه در نخستين روزهاي آذر ماه در كما بسر مي‌برد، امروز در بيمارستان شهيد هاشمي‌نژاد درگذشت.
مهدي كاشي - مدير برنامه‌هاي شادروان عبداللهي - با تاييد اين خبر اظهار كرد: وي هنگام اذان ظهر فوت كرد.
به گزارش ايسنا، ناصر عبداللهي در دهم دي ماه 1349 در بندرعباس به دنيا آمد و تحصيلات خود را در بندرعباس گذراند و فعاليت‌هاي هنري خود را از سال‌هاي نوجواني در صدا و سيما و حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و امو تربيتي استان هرمزگان آغاز كرد.
از استاد او مي‌توان به برادر بزرگش محمد طيب عبداللهي، رضا روضه خوان و احمد تهدي از اساتيد موسيقي جنوب اشاره كرد. او سال 1375 از بندر عباس به تهران آمد.
وي با خوانندن ترانه‌اي به نام « ناصريا » به شهرت مردم دست يافت و از جمله آلبوم‌هاي او مي‌توان به "عشق است "،"دوستت دارم "، "غزلك" و "بوي شرجي" اشاره كرد.
اين هنرمند فقيد هم‌چنين ترانه‌هايي را درباره ائمه اطهار اجرا كرده كه از معروف‌ترين آن‌ها مي توان به "يا فاطمه بنت نبي" اشاره كرد.
ناصر عبدالهي بامداد سوم آذر ماه در بيمارستان خليج فارس بندرعباس به دليل مشكل كليوي و از كار افتادن كليه‌ بستري شد و سپس به كما رفت و بعد از چند روز به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس منتقل و در بخش ICU اين بيمارستان بستري شد و هفته‌ي گذشته به بيمارستان شهيد هاشمي‌نژادتهران منتقل شد.

بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - ناصر عبداللهی

ناصر عبداللهي در ساعت ده و ده دقيقه ی دهمين روز از دهمين ماه , سال 1349 در محله باغ بندر عباس به دنيا آمد .
پدرش عبدالرحمن عبداللهي از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش مهرنگاربندري نيايي خانه دار است .
او چهاربرادر و يك خواهر دارد،
تنها خواهرش نسرين و برادرانش به ترتيب سن محمدطيب , نادر , عليرضا و عقيل هستند که ناصر برادر وسطي آنها است , يعني سومي .
ناصر در هيجده سالگي با فهيمه غفوري اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج كرد و حاصل آن سه فرزند ( دو پسر و يك دختر ) به نامهاي نويد , نازنين و نامي است .
همسر ناصر تعداد فرزندان خود را كافي مي داند در صورتي كه ناصر به پنج فرزند ديگر اعلام نياز مي كند!

از خانواده او دخترش نازنين نيز به خوانندگي علاقمند است و در كنسرتهاي او هنرنمايي مي كند و اميدوار است كه روزي در ايران حداقل خانمها بتوانند براي خانمها كنسرت برگزار كنند.

متاسّفانه به علّت نا معلومی از پنجشنبه شب 2 آذر 1385 در کما به سر می برد.
تا کنون علّت هایی مانند مسمومیت حاد به وسیلهء قرص آرامبخش، درگیری جسمانی مطرح شده است که هیچ کدام توسّط اطرافیان و تیم معالجش تائید نشده اند.

ناصر عبداللهی سر انجام صبح چهارشنبه 29 آذر 1385 در بیمارستان هاشمی نژاد تهران در گذشت،
پیکر او از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد

نوشته شده توسط پژمان | موضوع: | لینک ثابت |
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 12:41
 

یادی از حسین پناهی اوکه رازگونه زیست و راز گونه پر کشید .

 

بي تو
نه بوي خاك نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسكينم

چرا صدايم كردي

چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سي سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدي

نشان به آن نشان
كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت

و عصر

عصر واليوم بود

و فلسفه بود

و ساندويچ دل وجگر

 

 

این شعر از حسین پناهی رو خیلی دوست دارم .

گفتم می روم

و در مرام ما رفتن مردن بود

و حالا سالهاست که مرده ام *

 

 

*حسین پناهی مجموعه (من و نازی)

 بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم

نوشته شده توسط پژمان | موضوع: | لینک ثابت |
من حسینم ... پناهیم
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 12:39
من حسینم ... پناهیم .

خودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش ...
وقتیم نبودم ، مال شما .

اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو
، یا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو ...

 

همچون قويي غريب ميان قوهها
کم نمو
کم رشد
جان سخت
همچون درخت هاي ولايت
نه نابغه اش مي نويسيم و نه استاد خطابش مي کنيم و نه به معجزة کلمات عنواني را به او  نسبت مي دهيم .
به تعبير خود او کلاغي که تابلوي منظر ما را متعادل مي کند .
در بازيها در نوشته ها در هر جايي که او را ببينيد يا بشنويد احساس آرامش عجيبي مي کنيد .
از هر کجاي احساس که با او متقاطع شويد در لحظه هم سفر شما خواهد شد .
معجزة هنر به تعريف او تاثير است تخفيف يک غم يا تشديد يک شادي و به شوخي هاي خاص خود شما را از کنار محالها و ناممکن ها به هيچ بغضي عبور مي دهد ...

 

 

نوشته شده توسط پژمان | موضوع: | لینک ثابت |
فریدون فروغی
دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 14:39

زندگی

فریدون فروغی در کودکی، تصویر از وبگاه گفتگوی هارمونیک
فریدون فروغی در کودکی، تصویر از وبگاه گفتگوی هارمونیک

کودکی و نوجوانی

او در سال 1329 محلهٔ سلسبیل تهران متولد می‌شود، پدر او - فتح الله - کارمند ادارهٔ دخانیات بود، در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن تار می‌پرداخت. او از مالکان بزرگ روستای نراق ـ ما بین قم و کاشان ـ به شمار می‌آمد. فریدون تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهای پروانه، عفت و فروغ داشت که هم اکنون در قید حیات هستند.

او در سال 1335 و در شش سالگی، تحصیل را آغاز کرد و عاقبت درسال 1347 مدرک دیپلم علوم طبیعی را گرفت و پس از آن دیگر تحصیل را رها کرد. وی موسیقی را بدون داشتن داشتن استاد و با توجه به علاقه‌ای که به موسیقی راک و مخصوصاً آثار ری چارلز داشت، با تمرین می‌آموخت.

دههٔ چهل و اجرا در کافه‌ها

درسن 16 سالگی، با همراه ساختن گروهی نوازنده با خود موسیقی را به صورت جدی شروع می‌کند و در مکان‌های مختلف به اجرای ترانه‌ها وآهنگ‌های غربی معروف در آن روزگار و به خصوص موسیقی بلوز می‌‌پردازد و تا سن 18 سالگی فعالیت خود را به همین صورت ادامه می‌دهد. در این دوران است که پس از یک شکست عاشقانه، مدتی از موسیقی دست می‌‌کشد، اما پس از این مدت کوتاه کناره‌گیری، درسال 1348 صاحب کاباره کازابای شیراز از فروغی و همراهانش برای اجرا در آن مکان دعوت می‌کند(در  زمان سفر فروغی به شیراز و همکاری‌اش با کازابا، اوایل دههٔ پنجاه و همزمان با انتشار موسیقی فیلم تنگنا مشخص شده‌است که به احتمال نزدیک به یقین صحیح نیست). در اواخر این دهه وی اواخر دهه چهل، او به خوانندهٔ بلندآوازهٔ کلوپ‌های شبانه تهران قدیم و ستارهٔ صحنهٔ کافه‌های معروفی چون مارکیز و کاکوله بدل شد.

دههٔ پنجاه و شهرت

فریدون فروغی در یکی از اجراهای دههٔ پنجاه، تصویر از وبگاه گفتگوی هارمونیک
فریدون فروغی در یکی از اجراهای دههٔ پنجاه، تصویر از وبگاه گفتگوی هارمونیک

درسال 1350، خسرو هریتاش، کارگردان فیلم آدمک در تلاش برای پیدا کردن خواننده‌ای تازه نفس بود که فریدون فروغی، به او معرفی می‌گردد و با یک بار زمزمه‌ کردن ترانه‌ها، خسرو هریتاش متوجه می‌شود که شخصی را که به دنبالش بوده، یافته است. در نتیجه، دو ترانه به نام‌های «آدمک» و «پروانهٔ من» را با موسیقی تورج شعبان‌خانی و اشعار لعبت والا، برای فیلم هریتاش اجرا می‌کند.

پس از اکران فیلم، صفحه‌های 45 دور این دو ترانه، درصفحه‌فروشی‌های معروفی چون آل کوردوبس، پاپ،دیسکو، بتهوون، و پارس عرضه می‌گردد. این دو ترانه گل می‌کند و بر سر زبان‌ها می‌افتد و فریدون فروغی به شهرت می‌‌رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می‌‌گرفتند که صدای فرهاد را تقلید می‌کند، اما همین باعث شد تا دیگر زیر سایه نام خوانندهٔ محبوبش ری چارلز قرار نگیرد.

بعدازگذشت مدتی فرشید رمزی - کارگردان نمایش تلویزیونی شش و هشت - با فریدون فروغی قرارداد می‌بندد و فروغی درسال 1351 بعداز پنج سال مشابه‌خوانی آثار ری چارلز را کنار می‌گذارد. این همکاری باعث تولد آثاری چون زندون دل و غم تنهایی می‌گردد که اولی، فروغی را تبدیل به هنرمندی صاحب سبک می‌کند. فتنهٔ چکمه پوش ساختهٔ همایون بهادران دومین فیلم سینمایی بود که فروغی در سال 1351 برای تیتراژ آن ترانه‌ای را به همین نام اجرا کرد. درهمین سال توسط یکی ازدوستانش با گلی فتوره‌چی آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند.

سال بعد تنگنا ساختهٔ امیر نادری با ملودی‌های شورانگیز و تکان‌دهندهٔ منفردزاده، صدای فروغی را بر تیتراژ داشت. در همان سال - 1352 - چندین ترانه را اجرا می‌کند که شاخص‌ترین آنها نماز (یا نیاز به روایت ساواک!) است، با شعری از شهیار قنبری و موسیقی منفردزاده؛ ترانه‌ای که منجر به بازخواست هر سه نفر از طرف ساواک می‌گردد. او ترانهٔ هوای تازه را در همین سال در برنامهٔ تلویزیونی رنگارنگ اجرا می‌کند و همچنین در همین سال است که به درخواست فرزان دلجو ترانه‌ای را برای فیلم یاران (با بازی و کارگردانی دلجو) اجرا می‌کند.

درسال 1353، فروغی به علت عدم تفاهم با همسرش از وی جدا می‌شود. در همین سال ترانهٔ همیشه غایب را با شعری از شهیار قنبری، موسیقی «ویلیام خنو» و تنظیم واروژان اجرا می‌کند (این ترانه، پیش‌تر با شعری از ویلیام خنو و با نام ماهی خسته اجرا شده بود). او که رفته رفته، به هنرمند باتجربه‌ای تبدیل می‌شد، اقدام به جمع‌آوری آثار خود می‌نماید و اولین آلبوم خود را با نام زندون دل به بازار عرضه می‌کند.

دومین آلبومش را با نام یاران درسال 1354 به بازار عرضه می‌کند و در همین سال به علت اجرای ترانهٔ سال قحطی از طرف رژیم شاهنشاهی به مدت دو سال از فعالیت منع می‌شود.

درسال 1356، پس ازاعلام فضای باز سیاسی توسط رژیم، فروغی بعد از دو سال ممنوعیت کاری، سومین آلبوم خود را با نام سال قحطی به بازار عرضه می‌کند. در بهمن ماه همین سال، پدرش در اثر بیماری ذات‌الریه از دنیا می‌رود.

انقلاب و یار دبستانی

درسال 1357، با وخیم شدن اوضاع سیاسی ایران، فروغی اعتراض خود را به اوضاع کشور با انتشار آلبوم بت شکن اعلام میدارد و در همین سال ترانه‌ای به نام روسپی راجرا می‌کند که هرگز مجوز پخش نمی‌گیرد.

درسال 1358، بعدازانقلاب، فروغی درایران می‌ماند و کنسرت اجرا می‌کند که ترانه‌های این کنسرت را در آلبوم فریدون فروغی در آغازی نو جای می‌دهد و دلیل نامگذاری آلبوم به این نام، وجود ترانه‌های ریتمیکی مانند حقه و شیاد است که در کارنامهٔ فروغی مانند آنها وجود نداشت.

بعداز انتشار این کاست، درسال 1359، فروغی ترانهٔ بار دبستانی را برای فیلم از فریاد تا ترور به کارگردانی منصور تهرانی اجرا می‌کند که در تیتراژ فیلم استفاده می‌شود. در حالی که هنوز هیچ منع رسمی‌ای برای فعالیت فروغی اعلام نشده بود، به تهرانی خبر می‌دهند که باید صدای فروغی را از تیتراژ فیلم‌اش حذف کند. در نتیجه جمشید جم خواندن این ترانه را به عهده می‌گیرد. این ترانه بسیار مطرح و معروف می‌شود و حتی امروزه بعنوان نمادی از مبارزه ارزشی خاطره‌انگیز دارد. در همین زمان است که زمزمه‌هایی در مورد ممنوعیت فعالیت فروغی شنیده می‌شود. او در همین سال ترانهٔ کوچهٔ شهر دلم را می‌خواند.

دههٔ شصت و بعد

درسال 1360 چندترانهٔ خودرا همراه باچند ترانه از کوروش یغمایی درآلبومی با عنوان سُلٰ جای می‌دهد و طی سال‌های 60 و 61، آهنگ چهار قسمتی چرا نه؟ رامی‌سازد و اجرا می‌کند. در همین سالهاست که فعالیت نمودن او ممنوع می‌شود.

در سال 1365 سفر به دوبی، فروغی را تا پای پیوستن به هنرمندان دور از وطن پیش برد، اما پیشنهادهای تهیه‌کنندگان آن سوی آب او را به رفتن راضی نکرد.

در اسفندسال 1372 با سوسن معادلیان آشنا می‌شود و در خرداد 1373 باهم ازدواج می‌کنند. ازدواج، موجب تحولی مثبت در او می‌شود و دوباره فعالیت خود را از سر می‌گیرد؛ شعر می‌گوید، آهنگ می‌سازد و شروع به تدریس می‌نماید.

در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاری کنسرتی در تالار حافظ دانشگاه کیش می‌شود. پس از 4 روز برگزاری کنسرت در کیش، به تهران می‌آید. علی‌رغم درخواست‌هایی که از شهرستان‌های دیگر برای برگزاری کنسرت ارسال می‌شود، با برگزاری آن در شهرستان‌های دیگر موافقت نمی‌شود و فروغی درتابستان 78 و پائیز 79 دوباره به کیش باز می‌گردد و به اجرای برنامه در هتل آنای کیش می‌پردازد.

در فروردین سال 1379 به پیشنهاد حمیدرضا آشتیانی  (کارگردان) و به امید اخذ مجوز، «می تراود مهتاب» را با شعری از نیما یوشیج برای فیلم دختری به نام تندر می‌‌خواند اما شرایط تغییری نمی‌کند. گرچه ترانهٔ فروغی در انتهای فیلم در جشنوارهٔ فجر پخش می‌شود. پیش از این هم کیومرث پوراحمد نمی‌تواند مجوز حضور او را بعنوان بازیگر برای پروژه فیلم گل یخ (که داستان آن در باره زندگی یک خوانندهٔ محکوم به سکوت بود) بگیرد.

مرگ

وی در روز جمعه، سیزدهم مهر ماه 1380 در منزلش در تهران پارس درگذشت. او را در روستای قرقرک اشتهارد کرج در کنار برکه‌ای کوچک، در سایهٔ کوهی بزرگ و در آرامشی که سالها انتظارش را می‌‌کشید به خاک سپردند. شهریار قنبری در مورد مرگ او می‌گوید: «فریدون فروغی را فراموشی و خاموشی کشت».

آلبوم‌ها

تنگنا

تصویر روی جلد آلبوم تنگنا، از وبگاه ترانه‌ها.
تصویر روی جلد آلبوم تنگنا، از وبگاه ترانه‌ها.

آلبوم تک‌ترانه‌ای برای موسیقی فیلم تنگنا.

  • ناشر: نامشخص.
  • سال نشر: 1352.
  • ترانه‌ها :
  1. . تنگنا.

زندون دل

  • ناشر: ترانه.
  • سال نشر: 1353.
  • ترانه‌ها :
  1. . گرفتار
  2. . هوای تازه
  3. . خاک
  4. . قاصدک
  5. . قوزک پا
  6. . تنگنا
  7. . نیاز (نماز)
  8. . ماهی خسته من
  9. . زندون دل
  10. . غم تنهایی
  11. . دیوانه من
  12. . آدمک
  13. . همیشه غایب

یاران

  • ناشر :
  • سال انتشار: 1354.
  • ترانه‌ها :

سال قحطی

  • ناشر :
  • سال انتشار: 1356.
  • ترانه‌ها :

بت‌شکن

  • ناشر:
  • سال انتشار: 1357.
  • ترانه‌ها :

فریدون فروغی در آغازی نو

همچنین با عنوان دو تا چشم سیاه داری شناخته می‌شود.

  • ناشر: ترانه.
  • سال انتشار: 1358.
  • ترانه‌ها :
  1. . قریه
  2. . سال قحطی
  3. . حقّه
  4. . دوتا چشم سیاه داری
  5. . طلوع خونین
  6. . طاهره
  7. . شیاد
  8. . تنگنا

فتنهء چکمه پوش

  • ناشر: نامشخص.
  • سال نشر:
  • ترانه‌ها:
  1. . پروانهٔ من
  2. . فتنه چکمه پوش
  3. . مرد غریب
  4. . اشک حباب
  5. . روسپی
  6. . کوچه شهر دلم
  7. . بت شکن
  8. . یار دبستانی من
  9. . دچار
  10. . یا علی
  11. . یاران
  12. . چرا نه

اجرا: در سال 1351 برای فیلم فتنه چکمه پوش به کارگردانی همایون بهادران.( نویسنده سال اجرا و نام کارگردان فیلم : مسعود

ترانه‌شناسی

برگرفته از

نام اثر، آهنگساز، ترانه سرا
  • آدمک، تورج شعبانخانی، لعبت والا.
  • پروانهٔ من، تورج شعبانخانی، لعبت والا.
  • فریادرس، اسفندیار منفردزاده، فرهاد شیبانی.
  • ماهی خسته، ویلیام خنو، ویلیام خنو.
  • شیاد، فریدون فروغی، فرهنگ قاسمی.
  • فتنهٔ چکمه پوش، حسین واثقی، مسعود هوشمند.
  • قریه، فریدون فروغی، فریدون فروغی.
  • یاران، فریدون فروغی، ایرج جنتی عطایی.
  • هوای تازه، فریدون فروغی، فریدون فروغی.
  • کوچهٔ شهر دل، کورش یغمایی، حسین نجفیان.
  • طاهره، فریدون فروغی، طاهره قرة‌العین.
  • سال قحطی، فریدون فروغی، مسعود امینی.
  • مردن شاپرک‌ها، بابک افشار، (؟).
  • حقه، فریدون فروغی، فرهنگ قاسمی.
  • گرفتار، حمد شمس، فرهنگ قاسمی.
  • خاک، فریدون فروغی، مسعود امینی.
  • غم تنهایی، ویلیام خنو، آرش.
  • زندون دل، ویلیام خنو، ویلیام خنو.
  • نماز، اسفندیار منفردزاده، شهیار قنبری.
  • مرد غریب، فریدون خشنود، (؟).
  • دو تا چشم سیا، بیژن مفید، بیژن مفید.
  • همیشه غایب، ویلیام خنو، شهیار قنبری.
  • رزمندگان، برگرفته از آهنگی غربی، فرهنگ قاسمی.
  • قوزک پا، فریدون فروغی، مسعود امینی.
  • روسپی، جهان شمس، فرهنگ قاسمی.
  • طلوع خونین، موسیقی فیلم جانی گیتار، فرهنگ قاسمی.
  • یار دبستانی، منصور تهرانی، منصور تهرانی.
  • اشک حباب، (؟)، (؟).
  • خواب گل سرخ، قطعهٔ Let it be از گروه بیتلز، فرهنگ قاسمی.

 

نوشته شده توسط پژمان | موضوع: | لینک ثابت |
آمین فرهاد!
دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 14:14
روز پنج شنبه 6 مرداد ماه فیلم آمین فرهاد ساخته پوران گلفام (همسر وی) در بخش تصویر هنرمند جشن تصویر سال، در سالن بتهوون خانه‌ی هنرمندان ایران به نمایش درآمد و مورد استقبال مخاطبان جشن تصویر و دوستداران فرهاد قرار گرفت.
به گزارش سایت خبری خانه هنرمندان ایران، به دلیل استقبال مردم، این فیلم درسالن گفت و گو و تلویزیون های راهروها نيز همزمان پخش شد. بعد از فیلم جلسه ای با حضور هوشنگ گلمکانی، علیرضا میرعلینقی و پوران گلفام تشکیل شد و در این جلسه موسیقی فرهاد و تاثیرگذاری های آن مورد بررسی قرار گرفت. پوران گلفام نیز در مورد فیلم و همچنین زندگی و مرگ فرهاد سخنانی گفت. مشروح گزارش این جلسه را در ادامه بخوانید:







آمین فرهاد!


از راست به چپ: هوشنگ گلمكانی، پوران گلفام و عليرضا ميرعلينقی

فیلم آمین فرهاد به همت پوران گلفام (همسر فرهاد) ساخته شده است. در همین جلسه ی وی در توضیح بیشتر در مورد فیلم گفته است که در مورد فیلمسازی ادعایی ندارد تنها مقداری مصالح داشته و آن را در اختیار چند تکنسین قرار داده و این فیلم تولید شده است.
فیلم آمین فرهاد مجموعه ای از عکس ها و تصاویر مربوط به کنسرت های فرهاد، در بخشی از این فیلم مصاحبه فرهاد در خارج از کشور نیز گنجانده شده است. او در این مصاحبه در مورد نحوی یادگیری موسیقی که خودیادگیر بوده توضیح می دهد و می گوید که به وسیله همسایه های ارمنی اش با ساز و موسیقی آشنا شده است.
فرهاد در مورد نقش همسرش در زندگی خود می گوید: در واقع ایشان است که می خوانند و شما این خواندن را در شکل من می بینید. من از لحاظ جسمی و روحی بدون ایشان قادر نیستم که ادامه دهم. من مثل قوری بند زده می مانم که ایشان مرا نگاه داشته اند.
در فیلم آمین فرهاد دکتر الهی قمشه ای نیز در مورد فرهاد سخن می گوید. الهی قمشه ای معتقد است که فرهاد انسانی یونیک بود و دیگران از او الگو می گرفتند.
دیگر بخش های تاثیر گذارفیلم آمین فرهاد مربوط به تصاويری بود که ، فرهاد در باغچه‌ای مشغول به كار است، این تصاویر مربوط به ماه‌های آخر زندگی فرهاد است هنگامی كه برای مداوا با همسرش به فرانسه رفته بودند و توسط پوران گلفام تصویربرداری شده است.

پس از اتمام نمایش فیلم و در شروع جلسه بررسی زندگی و آثار فرهاد، سيف‌الله صمديان طی سخنانی گفت: طبيعتا برای نسل امثال من فرهاد معنای ديگری دارد به همين دليل وقتی قرار شد در جشنواره‌ی تصوير هنرمند فيلمی از فرهاد مهراد پخش شود فكر كردم چه كسی بهتر از هوشنگ گلمكانی كه هم اهل سينما است و هم نسلی را رهبری می‌كند كه آن دوران با فرهادها بزرگ شده‌است. او خيلی راحت با اطلاعات وسيع اجتماعی و سينمايی‌اش، می‌تواند فرهاد را بررسی كند و درباره‌ی نقشی كه فرهاد برای سينما وجوانان آن دوران داشته است صحبت كند. از عليرضا ميرعليقلی هم كه از اهالی موسيقی است و در اينجا حضور داردنيز دعوت می‌كنم كه درباره‌ی فرهاد صحبت كنند.
سپس صمديان حس شخصی خود را در مورد فيلم ابراز كرد. او گفت: چطور می‌شود كه آدم‌هايی مثل فرهاد برای چند نسل می‌توانند عزيز و بزرگوار باقی بمانند. مساله خاص بودن و خيلی خاص بودن در جامعه‌ای است كه ما در آن زندكی می كنم. جامعه‌ای كه در آن دروغ گفتن يك فضيلت شده است خيلی ها خودشان نيستند و مشكل‌ترين و سخت‌ترين هنر زندگی ما همين خود بودن است و فرهاد چه درآن زمانه‌ای كه در اوج بود و چه اين اواخر از استثناهايی بود كه خودش بود. آن هم در جا و زمانه‌ای كه در آن اصولا راست ماندن و راست گفتن يك عقب‌مائدگی تلقی می‌شود.

هوشنگ گلمكانی نيز به تبع صمديان از زاويه حس شخصی اش، سخنان خود را آغاز كرد وی گفت: وقتی كه در صحنه‌ای از فيلم، فرهاد ترانه‌ی جاودانه‌ی كودكانه‌ی خود را می‌خواند : بوی عيدی بوی توت ... من احساس كردم كه عده‌ای از اطرافيانم اين شعر را همراه با فرهاد زمزمه می‌كنند. پيش خود فكر كردم اگر يك بار ديگر اين فيلم پخش شود و كمی خجالت‌ها بريزد ، همه‌ی سالن به خواندن ترانه‌ی او خواهند پرداخت. فرهاد و كسانی امثال او هستند كه به اصطلاح امروزی‌ها اين پتانسيل را دارند كه حس و شور جمعی ايجاد كنند.

گلمكانی سپس به بررسی دوران فرهاد پرداخت و گفت: بحث قرار است درباره‌ی اين فيلم باشد، اما قبل از آن من قصد دارم درباره‌ی دوران فرهاد و دوران پيش از او توضيح دهم و اين كه فرهاد پديده‌ی چه دورانی است. بحث من بيشتر مربوط به مسائل اجتماعی و موسيقی می‌شود تا سينما. كارنامه‌ی سينمای فرهاد از سال 49 شروع می‌شود. اما بحث موسيقی فرهاد و مسايل اجتماعی آن دوران كه من مطرح می‌كنم، بحثی كاملاً غيركارشناسانه‌ی غيرمحققانه است ودرواقع حاصل كنجكاوی‌های يك ناظر است. تا قبل از فرهاد در ايران چند نوع موسيقی داشتيم يك بخش كه موسيقی مقامی و سنتی بود كه خواننده‌هايش بيشتر شهرت محلی داشتند تا شهرت فراگير. در مقابل درحوزه‌ی موسيقی اصيل ايرانی كسانی بودند كه شهرت فراگير داشته باشند مثل بنان، وزيری و ... با اين حال بيشترمردم متمايل به موسيقی عامه‌پسند بودند خواننده‌هايی مانند الهه، دلكش، پوران، پروين و از اين دست. آن چيزی كه در آن دوران قبل از فرهاد به عنوان موسييقی پاپ می‌شناختيم، ويگن، عارف ، منوچهر سخايی، را به ياد دارم. البته يك نوع موسيقی عامه‌پسند ديگری هم داشتيم كه بايد آن را عاميانه ناميد، كه شامل نمايش‌های روحوضی و بنگاه‌های شادمانی می‌شد از قبيل ترانه‌های سطحی و پيش پا افتاده و مبتذل مثلا حول گفتگوی زن خانه‌دار با سبزی فروش و بقال و ...

گلمكانی همچنين به تشكيل گروه بلك كتس (Black Cats) كه فرهاد كار حرفه‌ای خود را با آن‌ها شروع كرد، پرداخت. وی گفت: آن نوع موسيقی كه آن گروه شروع كردند، در موسيقی عامه‌پسند ايرانی سابقه نداشت. البته بيشتر هم به تقليد از پاپ و راك غربی شروع شد. اسم‌های گروه هم غربی بود. حتی آن موقع به دليل اين كه اين نوع موسيقی حالت محفلی داشت و خيلی فراگير نبود چون اين موسيقی را راديو پخش نمی‌كرد و بيشتر به صورت صفحه‌های 45 دور پخش می‌شد محل اجرای برنامه‌ی گروه بلك كتز هم در كافه‌‌ها بود.

سپس ميرعلينقلی در مورد كارهای سينمايی فرهاد گفت: زندگی هنری فرهاد از سال 1349 با خواندن ترانه فيلم «رضا موتوری» شروع شد. او پيش از اين فيلم در حد يك خواننده‌ی مبتدی (البته به قول خودشان، نه به قول دوستداران او) بود كه آهنگ‌های انگليسی را هم بازخوانی می‌كرد و با اين فيلم راه خود را پيدا كرد. گويا قبل از اين كه اجرا شود، موسيقی قرار بود به كس ديگری سپرده شود. فكر می‌كنم مرحوم عماد رام قرار بود آن را بخواند و به علل مختلف به فرهاد سپرده شد از جمله اينكه آقای كيميايی گفتند صدای فرهاد روی اين فيلم نشسته است. اين يك اصطلاح حسی بود كه خيلی خوب هم بيان شد.
ميرعلينقی ادامه داد: در موسيقی پاپ نوين ما ، يعنی موسيقی بعد از دهه‌ی سی ما، چند چهره‌ی شاخص مطرح می‌شود، كه آغازگر حس‌های تازه‌ای است كه برآيند تحول جامعه‌ی شهری ماست و در سال‌های بعد از دهه‌ی چهل نيز ادامه دارد.
وی در ادامه افزود: فرهاد آغازگر احساساتی است كه پيش از آن در موسيقی نبود. او با وجود اين كه تعليم موسيقی نديده بود اما آن عنصر صراحت و صميميت بی‌اندازه در كارهايش باعث شد موسيقی در ناخودآگاه مردمی كه اين نوع موسيقی‌اش را دوست داشتند،‌ بنشيند.

گلمكانی در ادامه بحث گفت: ظهور و درخشش فرهاد در آ ن سال‌ها حاصل پديده‌های جهانی هم بود. دهه‌ی شصت دهه‌ی بسيار مهمی در فرهنگ جهانی هم محسوب می‌شود. تاثيراتی بر ايران هم گذاشت . موسيقی پاپ غربی به طور خاص موسيقی پاپی كه از آمريكا وارد ايران می‌شد، يك موسيقی سبكی بود كه شاخص آن الويس پريسلی است و يا خواننده‌هايی شبيه آن. ولی آن جنبش های فرهنگی كه توام با اعتراض در آن سال‌ها بوجود آمد، كه اوج آن مه 1968 در فرانسه بود، تاثيرات بسياری بر همه جای دنيا داشت. اين روند چه مثبت تلقی شود، يا چه منفی، تركش هايش به ايران هم رسيد. آن موقع دوران اعتراض به جنگ ويتنام بود دوران گسترش هيپيزم به عنوان يك جنبش اعتراضی كه جای بحث دارد كه چقدر انحرافی يا شايد مثبت بوده است؛ به هر حال اين نوع موسيقی با اين گرايش های فرهنگی بوجود آمد و دامنه‌ی آن به ايران هم كشيده شد. حتی در فيلم هم ديده می‌شد، نوع پوشش و آرايش فرهاد و همكارانش در آن سال‌ها خيلی شبيه تيپ جوان‌های «هيپيزم» Hippiesm بود. يكی از سنت‌شكنی‌ها كه اين گرايش فرهنگی را بوجود آورد و در ايران هم مسلماً تاثير گذاشت، شكستن معيارهای كهنه بود. تا قبل از آن خواننده‌ها فكول كرواتی روی صحنه ظاهر می‌شدند، كراوت زده و موهای روغن زده و بسيار مرتب و صداهای صاف و نرم و لطيف به عنوان صدای خوب شناخته می شد. اما در موسيقی غربی هم كه گرايش به اين جنبش فرهنگی داشت، صداهای غيرمتعارف بيشتر پسنديده می‌شد. فرهاد و مقلدان بعد از فرهاد به نظر من حاصلی از اين اتفاقات جهانی بود. شكل ديگری تاثير اين جريان بر روی سينما بود كه در اينجا فرهاد هم در آن سهيم بود. وقتی 1968 آن اتفاقات در فرانسه می‌افتاد اين جا ما فيلم قيصر را تهيه كرديم و فيلم «رضا موتوری» ساخته شد. در همين فيلم رضا موتوری بعنوان يك نقطه‌ی عطف، صحنه‌ای هست كه كيميايی نوع استفاده از صدای خواننده و موسيقی را در فيلم‌های قبل از خود ريشخند می‌كند. كه يك نفر پشت بوته‌ها نشسته است و ديگری برای يار خود می‌خواند به جای او لب می‌زند و به شكل موكدی هم روی اين صحنه فيكس می‌شود. اين به نوع مشخصی اعتراض به نوع صدای خواننده در آن سال ها بود. همين فيلم هم نوع متفاوتی از صدای خواننده را در سنيمای ايران تجربه می‌كند.
گلمكانی در ادامه گفت: فرهاد نوع خواندن تازه‌ای را ابداع كرد كه قبلا سابقه نداشت. ممكن است هر كسی انتقادی به كيميايی داشته باشد ولی كيميايی به هر حال خيلی حق به گردن سينمای ايران دارد . يكی از آن‌ها هم اين است كه بدعت‌گذاری كرد در نحوه‌ی موسيقی در سينمای ايران و نحوه‌ی استفاده از صدای خواننده در سينمای ايران و موجی كه با تقوايی مهرجويی كيميايی شروع شد كه موج نوی سينمای ايران خوانده می‌شود و يكی از شاخص‌های آن صدای فرهاد است.

----

بعد از سخنان هوشنگ گلمكانی و ميرعلينقی، پوران گلفام به سوال حضار جواب می‌دهد:

----

يكی از افراد حاضر در جلسه: چرا بر حسب اخبار ضد و نقيضی كه از ماهواره دريافت كرده‌ايم، پيكر فرهاد مهراد به ايران آورده نشد و در اين رابطه اگر ممكن است خانم گلفام توضيح دهند

گلفام: من اين توضيح را بارها تكرار كردم. دليلش آن است كه وقت رفتن فرهاد حال بسيار بدی داشت، ناشر فرهاد يك سری آلبوم از او منتشر كرده بود و به وزارت ارشاد پيشنهاد كرد كه اين كارها را با هم بخرد كه ما پولی داشته باشيم كه آن جا برای معالجه‌ی فرهاد هزينه كنيم، وزارت ارشاد بارها و بارها قول داد ولی عمل نكرد. بنابراين وقتی اين اتفاق افتاد اصلا نمی‌خواستم فرهاد را به اين جا برگردانم. چون تا وقتی كه حضور فيزيكی داشت، هيچ‌كس و هيچ‌كس نه در ايران و نه درخارج فرهاد را آن طور كه بعدا ستايش كردند او را نفهميده بودند و در زمان حياتش نخواستند از او بگويند تاديگران بدانند. حتی وقتی كه می‌خواستيم از وزارت ارشاد مجوز بگيريم،‌ رئيس قسمت موسيقی تنها دليلش برای عدم دادن مجوز اين بود كه فرهاد مخاطب ندارد. اين قدر به فرهاد كم‌لطفی شده بود كه من بعد از اين اتفاق حالت جدال داشتم هم با ايرانيان و هم آنهايی كه در خارج بودند و در مورد فرهاد بعد از مرگ او صحبت می‌كردند. من در ايران جايی كه فرهاد دوست داشته باشد، و بتوانم جسد او را به خاك بسپارم نمی‌شناختم. فرهاد از بهشت‌زهرا كه خيلی بدش می‌آمد برای اين كه خيلی شلوغ بود و وقتی كه برای ديدن مادرش می‌رفت عصبانی بود چون می‌گفت اصلا به دليل شلوغی و سر و صدای نوحه نمی‌تواند تمركز بگيرد. جايی كه با روحيه‌ی او بخواند جايی آرام و پردرخت پر از پرنده بود،من در اين جا كه چنين جايی را نمی‌شناختم ولی الان جايی است با همه اين توصيفات، در قبرستان تيـِـرز.

يكی از افراد حاضر در جلسه: بهترين كاری كه در مورد فرهاد شده است، آن آلبومی با 5 سی دی است و هر چه كه داشت بدون بخل در اختيار ما قرار داد. می‌خواستم بيشتر در مورد اين آلبوم بدانم.

گلفام: من اصلا خيال چنين كاری را نداشتم. اما اطرافيان به من گفتند كه مطمئناً فرهاد كارهايی را دارد كه تو خبر نداری. شايد در آن اتاق نشسته چيزهايی خوانده و برای خودش ضبط كرده است و تو بايد بگردی و پيدا كنی و در اختيار مردم قرار بدهی. ولی من معتقد بودم كه اگر هم چنين كارهايی بوده تمام شده. اين را به شما راحت بگويم من خيلی نسبت به فرهاد تعصب دارم. يعنی به نظر من بی‌نظير است. بنابراين اگر حرف‌هايی می زنم كه از نظر شما اغراق‌آميز است، ببخشيد. من اعتقاد دارم كه ارزش فرهاد را كسی نفهميد و الان چه خاصيتی دارد كه من بخواهم او را به نسل امروز يا فردا بشناسانم. به هر حال من را قانع كردند و شروع به گشتن كردم و واقعا در كاست‌های او چيزهايی يافتم مثل دكلمه‌ای كه از شعرهای حافظ دارد و موسيقی كه دوست داشته روی آن ضبط كرده با يك ضبط بسيار ابتدايی يا يك مراسمی درجمعی كه بوديم و از او خواستند بخواند. در آن جمع حتی صدای بچه‌ی كوچكی هم می‌آيد كه زمانی كه فرهاد سوت می‌زند انگار كه بجه ذوق كرده و همكاری می‌كند. يك آهنگ ارمنی و «بانوی گيسو طلایی» كه در دوران بيماری‌اش يك بار فقط تمرين كرده بود. يك سری آهنگ به زبان‌های مختلف هم بود كه او دوست داشت از آنها آلبومی بيرون بدهد. ولی متاسفانه فكر می‌كنم همه‌ی آن‌ها را پاك كرده چون من هيچ كدام را پيدا نكردم، فقط اين دو را توانستم پيدا كنم.

يكی از افراد حاضر در جلسه: سوالی در مورد آلبوم برف داشتم. فكر می‌كنم انتشار آلبوم برف اوايل رياست جمهوری آقای خاتمی بود. در آن غوغای آن سال تقريباً گم شد. فكر می‌كنم آن موقع در روزنامه‌ی جامعه بوديم و آن آلبوم در آن‌جا بود كه با وضعيت بهتری معرفی شد. اين سرفصل تازه‌ای در كارهای فرهاد بود. تنظيم فوق‌العاده‌ای كه داشت بعضی قطعات با تنظيم آقای آندرانيك بودند.
گلفام: ما سال 76 يعنی بعد ازانتخابات، به كانادا پيش خواهر من برای چندماه سفر كرديم. از آن‌جا از فرهاد دعوت شد به آمريكا برود و آن‌جا كنسرتی ترتيب دهد و درهمان جا بود كه آقای آندارنيك- كه از آشنايان خيلی قديم بودند- با دوستان خود به آن جا آمدند. اين در حالی بود كه در ايران به ما مجوز آلبوم برف را نداده بودند. كمپانی آونگ قرار شد كه آن را پخش كنند و آقای آدرانيك آن آهنگ را تنظيم كردند و بعد آن را با خود به ايران آورديم. تغييراتی در آن بوجود نياورديم. ما قبل از آن در ايران، آن را ضبط استوديويی كرده بوديم، اما موفق به دريافت مجوز نشده بوديم.

يكی از افراد حاضر در جلسه: من جايی شنيدم كه فرهاد تمايل داشته كه بعد ا زمرگ پيكرش را بسوزانند. باز هم تاكيد می‌كنم كه شنيده‌ام و نمی‌دانم كه آيا درست است يا خير؟ شما به عنوان يك همراه قديمی چرا تلاشی نكرديد؟

گلفام: مطمئناً‌ از آقای منفردزاده و در راديوهای خارج شنيده‌ايد. مطلقاً چنين چيزی نبوده است. من دلم می‌خواست كه پيكر فرهاد را بسوزانيم. تصميم من بود و در بيمارستان وقتی درحال اغماء بود، دكتری ايرانی كه گاهی نقش مترجم را برای من بازی می‌كردند، از من پرسيد كه با پيكر او چه می‌كنيد؟، من گفتم كه می‌سوزانيمش برای اين كه همه جا با خود ببرم. و تصميم داشتم اين كار را بكنم ولی به علت مشكلاتی كه سفارت ايران در فرانسه به وجود آورد، به من اجازه‌ی چنين كاری را ندادند و گفتد طبق قوانين ايران اين كار غيرقانونی است و شركتی كه قرار بود اين كار را بكند حاضر به انجام آن نشد و من هم هميشه از اطراف در فشار بودم كه اگر اين كار را بكنی اجازه نمی‌دهند كه به ايران برگرديد و من دوست داشتم كه به ايران بازگردم. بنابراين بعد از يك هفته‌ كه فرهاد د ر سردخانه بود، بالاخره تصميمم را عوض كردم اگر فرهاد چنين چيزی را خواسته بود، اگر قرار بود بميرم حتما اين كار را می‌كردم.

يكی از افراد حاضر در جلسه: فرهاد بيشتر چه نوع كتاب‌هايی را مطالعه می‌كرد؟
همه نوع كتابی، زرتشت، مسيح، محمد، نهج‌البلاغه،‌بودا و كريشنا و هر كتابی در زمينه‌ی شعر هم همين‌طور. آخرين كتابی هم كه خواند هری پاتر بود.

يكی از افراد حاضر در جلسه: چه نوع موسيقی گوش می‌داد؟
بيشتر كلاسيك. اما پاپ دهه‌ی شصت را هم دوست داشت و گوش می‌داد.

. روحش بلند و يادش گرامی.


نوشته شده توسط پژمان | موضوع: | لینک ثابت |
شهیدان شهر ( موسیقی فیلم داش آکل )
دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 14:7

يه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه،
دره به دره
صحرا به صحرا،
اون جا که شبا
پشت بيشه‌ها
يه پری می‌آد
ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره
تو آب چشمه
شونه‌می‌کنه
موی پريشون...

يه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
ته اون دره
اون‌جا که شبا
يکه و تنها
تک‌درخت بيد
شاد و پراميد
می‌کنه به ناز
دس‌شو دراز
که يه ستاره
بچکه مث
يه چيکه بارون
به جای ميوه‌ش
سر يه شاخه‌ش
بشه آويزون...

يه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
از توی زندون
مث شب‌پره
با خودش بيرون،
می‌بره اون‌جا
که شب سيا
تا دم سحر
شهيدای شهر
با فانوس خون
جار می‌کشن
تو خيابونا
سر ميدونا:
عمو يادگار!
مرد کينه‌دار!
مستی يا هش‌يار
خوابی يا بيدار؟

*

مست ايم و هش‌يار،
شهيدای شهر!
خواب ايم و بيدار،
شهيدای شهر!
آخرش يه شب
ماه می‌آد بيرون،
از سر اون کوه
بالای دره
روی اين ميدون
رد می‌شه خندون...

يه شب ماه می‌آد
يه شب ماه می‌آد

نوشته شده توسط پژمان | موضوع: | لینک ثابت |
سخن اول از فرهاد
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 ساعت 23:22
كوچيني تا پاريس

نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد.

اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ مي شد.

سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.

در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.

با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.

عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست  و به قول فرهاد:“ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”

و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.

با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.

اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.

پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.

گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.

وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.

مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني “واريته استوديو ب “  ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.

مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.

در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار ميگرد.

چندي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده  گيتار و پيانو  با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار)،حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.

منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد:“فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي شد.“ 

در همين دوران يعني در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه “اگه يه جو شانس داشتيم“ يعني اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم “بانوي زيباي من“ شنيدند.   

 

نوشته شده توسط پژمان | موضوع: | لینک ثابت |